خرید بک لینک
این شنیدم بهلول, مجنون نما
درپی رزق و معاش, در کوچه ها
گشته با دنیا پرستی روبرو
کرده از وضع معاش, پرسش از او
گفت وای بهلول, بگو با این تلاش
میرسی بر خرج در امر معاش,
گفت و بهلول, بازبان شهد زا
روزی ام میرسد از خوان خدا
باز آن مرد گفت مگر غریبه ایم
گو به ما شتر دیدیم ندیده ایم
گفت کمی در رزق قناعت میکنیم

برچسب: نویسنده: ستایش کمالی تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 16:58

صفحه بندی