روضه اسارت و ورود به کوفه

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

بسم الله الرحمن الرحیم//روضه اسارت اهل بیت به کوفه

مهر ترا به عالم امکان نمیدهم
این گنج پر بهاست من ارزان نمیدهم
گرانتخاب جنت و کویت به من دهند
کوی ترا به جنت ورضوان نمیدهم
نام ترا به نزد اجانب نمی برم
چون اسم اعظم است به دیوان نمی دهم
جان میدهم به شوق وصال تو یاحسین
تا برسرم قدم ننهی جان نمیدهم

ایام اسارت عمه سادات س هست از امام زمان پرسید آقاجان این کدام مصیبت هست که میفرمائید اگر عوض اشک خون گریه کنم کم هست ؟
آیا مصیبت عموی بزرگوارتان عباس هست ؟ فرمود نه اگر عباس هم زنده بود خون گریه میکرد،
آیا مصیبت جوان جدتان علی اکبر حسین هست ؟
فرمود نه اگر علی اکبر هم زنده بود او هم خون گریه میکرد
سپس فرمود مصیبت عمه ما زینب هست
عرض کرد آقا جان چطور میفرمائی عمه در صورتی که جد شما را لگد کوب کردند با سم اسب وعموتان را تکه تکه کردند وفرق اکبر هم شکافت
فرمود آنها مرد بودند وجنگ داشتند اما ناموس اهلبیت زینب زن بود واو را اسیر وار بردند
این ایام رسیدند به شهر کوفه زنهای کوفه نان وخرما به تصدق آوردند
وبی بی زینب وام کلثوم میفرمودند صدقه به ما ندهید
چون صدقه بر ما حرام هست
از نظر فقهی صدقه به آل پیمبر سادات وامامان وفرزندانشان حرام هست
کنار یکی خانه هازنی بر بام نشسته بود واین صحنه ها رو دید وصدای نازدانه که عرض کرد عمه جان مطلبی دارم
زینب فرمد عمه جان جیه بگو حیا کرد وساکت شد
بار دیگر عرض کرد عمه گفت جان عمه چی میخاهی بگو
گفت گرسنه هستم الان چند روز هست که به ما غذا ندادند

زن تا شنید طبقی خرما آورد پیش بی بی زینب وعرض کرد خانم من شما را نمیشناسم ولی معلوم هست بچه ها یتیم هستند وپیمبر فرمود دعای یتیم مستجاب میشه
من خرما را صدقه نیاوردم بلکه نذر هست
من گمشده ای دارم نذر کردم هر غریب را که دیدم اطعام کنم تا گمشده ام را ببینم الان خرما را پخش کنید نوش جان کنند بعد برام دعا کنید
خرما را بین یتیمان پخش کردند
زینب س فرمود چی برات دعاکنم
اول دعاکن شوهرم سفره بسلامت برگرده
زینب س فرمود خدایا شوهر این زن را بسلامت برگردان
یتیمان گفتند آمین
دوم چی دعاکنم ؟
عرض کرد بگو خدای بچه هام را به مصیبت یتیمی دچار نکنه
زینب دعاکرد
سوم چی دعا بکنم ؟ دعا کن آقا ومولایم را ببینم
خانم مولات کیه ؟کجا ساکن هست؟
عرض کرد خانم مولای من مدینه ساکنه ،کوچهٔ بنی هاشم منزل داره
نامش چیه؟ عرض کرد مولای من سید جوانان بهشت حسینه. بگو یا حسین
زینب فرمود اونو دیدی /گفت آری بارها خدمتش رسیدم
ببینی میشناسی/گفت آره حتما میشناسم
فرمود اون نیزه را نگاه کن سری نورانی رویش هست
داره تلاوت قرآن میکنه
زن نگاه کرد گفت دیدم مثل ماه وخورشید نورانی هست
گفت همون سر مولای تو حسینه /سر برادر منه
یعنی من زینبم

برو ای زن میان نیزه داران /خواهر بمیره
تلاوت میکند رأسی به قرآن/،،،،،
سری را خاک وخاکستر نشسته/،،،
خدا داند دل زینب شکسته/،،
سری بینی که پرخونذومنور/،،
ترا مولاست زینب را برادر/،،
خدایا درد زینب را دوا کن /،،
برادر مرده را صبری عطا کن
برادر میوه روی زمین است
برادر نزد خواهر نازنین است


تهیه وشعر دوم از قاسم جناتیان قادیکلائی برگرفته از کتاب طریق البکاء

+ نوشته شده توسط قاسم جناتیان قادیکلائی در پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 23:0 |
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت: 17:26
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :