پند/داستان رزق بهلول/این شنیدم بهلول مجنون نما درپی رزق ومعاش در کوچه ها

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

داستان پرسش از

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖🌷🌷🌷
این در کوچه ها
گشته با دنیا پرستی روبرو
کرده از وضع معاش پرسش از او
گفت وای بهلول بگو با این تلاش
میرسی بر خرج در امر معاش
گفت وبهلول بازبان شهد زا
روزی ام میرسد از خوان خدا
باز آن مرد گفت مگر غریبه ایم
گو به ما شتر دیدیم ندیده ایم
گفت کمی در رزق قناعت میکنیم
کمتر از خوردن شکایت میکنیم
بهر روزی رنج وزحمت میکشیم
کار ننگ نیست کی خجالت میکشیم
گربمانم خرج خود در روزگار
میرسد روزی ام از پروردگار
باز آن کور دل ز کنجکاویِ خویش
کرده بازگو آن سوالش باز بیش
گو به من سرّ خودت ای بی نوا
تا بدانم چون برآیی خرجها
ما که نامحرم نباشیم ای عزیز
راست برگو اینقدر مزه نریز
گفت بهلول روی ناچاری به او
روزی اش را میرسانند براو
یک یهودی ماه به ماه روزیِ او
میرساند درسرِ وعده به او
گفت آن مرد از سرِ قطع و یقین
دیدی گفتم من ؟ همین بوده همین
گفت بهلول ای کوردل دور ازخدا
گو به من انصاف تو رفته کجا
من سه بار گفتم خدا باور نشد
مادر هم در مهر چون داور نشد
تا یک بار گفتم از مرد یهود
گوئی این حق است وغیر این نبود
یعنی ای مرد آن خدای کردگار
پیش تو ست ازیک یهود کم اعتبار
آری ای یاران ورا وجدان نبود
ای (صفا) این درد را درمان نبود

شاعر قاسم جناتیان قادیکلایی

+ نوشته شده توسط قاسم جناتیان قادیکلائی در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶ و ساعت 23:53 |
...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 23:20